
مرا ، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایتمرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایتمرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزممثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایتمرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزمبه شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایتکمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندرگمکنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایتخیالی ، وعده ای ،وهمی ، امیدی ،مژده ای ،یادیبه هر نامه که خوش داری تو ، بارم ده به دنیایتاگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشینه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایتکه من با پکبازی های ویس و شور رودابهخوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایتاگر در من هنوز آلایشی از مار می بینیکمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایتکمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازدشبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایتکمک کن تا به دستی سیب و دستی خوش...
ادامه مطلب
پرسه در کوی #غزل بی تو عجب دلگیر است ... . #...
ادامه مطلب
بیا کهحال غزلهای منپریشان است ... ! #فرامرز_عرب...
ادامه مطلب